خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیستاینجا نگر که داغ که آنجا نشان کیست
۲
تن خاک شد بر آن در و هرگز به کوی تویک شب سگی نگفت که این استخوان کیست
۳
باری مرا به حسرت درد نو سوخت جانکا درد بی دوای نو درمان جان کیست
۴
نرسم که رفت بوس ز شادی شوی هلاکای جان ز لب مپرس که این آستان کیست
صفحهٔ ۱ از ۲