شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۲۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتیقصه کوته تر بمیرهای ناتوان گفتی و رفت
۲
گوئیم هر دم سگ کو گویمت با خاک راهاین چنین گر حیف باشد آنچنان گفتی و رفت
۳
دی شنیدم کز گدایان درت خواندی مرااین چه تعظیم است خاک آستان گفتی و رفت
۴
ای صبا وقتی که پیغامی بما آری ز دوستگر ندانی نام او نامهربان گفتی و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth