خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش استکز خال و روی یار عبیری در آتش است
۲
با درد عشق ناله بلانی است سینه سوزاور مسکین دل ضعیف که دایم بلاکش است
۳
داری سر نظاره نشین در سرای چشمکز اشک سرخ بام و در او منفش است
۴
گفتی که ما ز بار کشی بس نمی کنیماین نکته باز گوی به باران که پس خوش است
صفحهٔ ۱ از ۲