خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانتنیک گفتی نیک پیش آ، تا ببوسم آن دهانت
۲
زاهد پر خواره می شد دم به دم لاغر میانترا گر دل او گه گهی میرفت در فکر مانت
۳
زآن دهان و زآن میان خواهد دلم پرسد نشانیبی نشان از بی نشانان زودتر باید نشانت
۴
چون بشیر از لبلة المعراج زلفت بر گذشتهدر میان قاب قوسیتم فکنده ست ابروانت
صفحهٔ ۱ از ۲