خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بار بر خوان ملاحت نمک خوبان استشور او در سرو سوز غم او در جان است
۲
گر برآید به کله ماه فلک آن اینستدر خرامد به قبا سرو چمن این آن است
۳
نیست پوشیده که چون مردم چشم است عزیزآنکه چون مردم چشم از نظرم پنهان است
۴
گفتم از لعل زکات من درویش بدهزیر لب گفت که درویشی درویشان است
صفحهٔ ۱ از ۲