خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار نزدیک آمد و از خویش ما را دور ساختپرتو نور تجلی سایه ها را نور ساخت
۲
ذره را گفتم تو خاکی این چه نام و شهرت استگفت عشق آفتابم اینچنین مشهور ساخت
۳
ظاهر و پنهان از آن کز دهان و چشم خویشگه چو نرگس مست و گه چون غنچه ام مستور ساخت
۴
عقل گفتا خان و مانت باز ویران کرد عشقگفتم ای نادان چه ویران این زمان معمور ساخت
صفحهٔ ۱ از ۲