خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۳۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهداگر نه مطفل است و خورد بازی چرا کام دهد
۲
ساحری بنگر که چون نقلی بخواهم زان دهانبسته بنماید ز لب وز غمزه بادامم دهد
۳
گویدم یک روز سیمین ساعدم بینی بدستاز انتظارم سوخت تا کی وعده خامم دهد
۴
مستنی خواهم که هشیاری نباشد هر گزشساقئی کر تا به یاد لعل او جامم دهد
صفحهٔ ۱ از ۲