خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۳۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز عید آمد و لبها ز طرب خندان شدشادی عید پدیدار تو صد چندان شد
۲
ماه در عید نپوشد رخ و باشد پیداپرده برگیر که دیگر نتوان پنهان شد
۳
ابرویت داد به مردم ز مه عید نشانهمه را چشم به نظاره او حیران شد
۴
هر که دیدت چو مه عید شب از گوشه باممست چون چشم تو در خانه خود غلتان شد
صفحهٔ ۱ از ۲