خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۳۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آیدبرافکن پرده تا جان را سعادت روی بنماید
۲
به رویت نسبتی کردیم روی ماه تابان راکلاه حسن، أو زآن روز برخورشید می ساید
۳
کسی کز پرتو مهر تو دارد گرمینی برسرکارگر از آتش بپرهیزد چو شمعی سوختن باید
۴
پیاد صبح در کویت طوافی کردی لیکننمی ترسم که چون گردم زخاک بات برباید
صفحهٔ ۱ از ۲