خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۳۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیزارم از آن دل که درو درد نباشدهر دل که بترسد ز بلا مرد نباشد
۲
یاران مرا درد من بی سرو پا نیستدشمن به از آن دوست که همدرد نباشد
۳
گر هست غباری ز دلت پاک فرو شویکأنینه همان به که بر او گرد نباشد
۴
قدر می و معشوق و خرابات چه داندآنکس که چو من میکده پرورد نباشد
صفحهٔ ۱ از ۲