خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۳۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیمار ترا کس نتوانست دوا کردهم درد تو خوشتر که علاج دل ما کرد
۲
عشاق قلندر صفت از عشق نمیرندآنکس که بمیرد همه گویند خطا کرد
۳
با پیر من از عشق بکی گفت بپرهیززد کفش برو از غضبه و رو بعصا کرد
۴
داد از سر کین زلف تو سرها همه بر بادبازش بسر خویش ندانم که رها کرد
صفحهٔ ۱ از ۲