خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۳۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کردزلفت به ظلم دست تطاول دراز کرد
۲
محمود را چه جرم که شد پای بند عشقآن فتنه ها همه سر زلف ایاز کرد
۳
گویند ناز پر بېرة مهر و عشق منشد بیشتر بروی تو چندان که ناز کرد
۴
من در زمانه پایه و قدری نداشتمسودای قامت تو مرا سرفراز کرد
صفحهٔ ۱ از ۲