شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۳۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمش را عقل و مبه و جان زداین دزد هزار کاروان زد
۲
هر نیر بلا که سوی دلهااز غمزه کشید بر نشان زد
۳
خاک در او چو دیده دریافتاشک آمد و سر بر آستان زد
۴
مه کرد شبی طواف آن گویصد چرخ دگر به ذوق آن زد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth