خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۳۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو آن شاخ گل از بستان بر آمدزهر شاخی گلی از پا درآمد
۲
چنان پر شد زچشمت چشم نرگسبازار س که آب خجلتش از سر بر آمد
۳
زدی لاف نهال گل به آن سروگل تو یک ورق زآن دفتر آمد
۴
فرو رفتم به حیرت زآن رخ و زلفکه چون از لاله سبزه بر سر آمد
صفحهٔ ۱ از ۲