شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۳۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دزد دلهاست سر زلف تو زانش بستندمی برد بند خود آخره نه چنانش بستند
۲
رسن زلف تو پیوند دل و جان بگسستهچه سببه بود که بر رشته جانش بستند
۳
خواست بانکهت تو دم زند از شیشه گلاببردندش همه بر روی و دهانش بستند
۴
در چمن پیشگل از لطف تو رمزی می رفتآب شوریدگیی کرد روانش بستند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth