شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۴۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش باد سحری زلف تو می افشانیدجان بدر میشد از آن حلقه که می جنبانید
۲
بافت بوی تو و چون زلف تو گردیده بسرآنکه در مجلس ما مجمره می گردانید
۳
وعظ در مجلسیان هیچ نمی کرد اثردرد مند نو زد آمی همه را گریانید
۴
آنهب افسون کنان پرسش دلها فرمودب انی بر سوختگیها نمکی افشانید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth