شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۴۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش چشمم ز فراق تو به خون تر می‌شدآه من بی مه رویت به فلک بر می‌شد
۲
اشک می‌آمد و می‌شست ز پیش نظرمهرچه جز نقش تو در دیده مصور می‌شد
۳
مه به کوی تو شب چارده خود بینه می‌گشتچو به آیینه روی تو برابر می‌شد
۴
هرکجا زان لب شیرین سخنی می‌گفتندسخن قند نگفتم که مکرر می‌شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth