خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش در خانه ما ماه فرود آمده بودخانه روشن شد و دیدیم همو آمده بود
۲
تا به بینیم به طلعت میمون فالشفرعه انداخته بودیم و نکو آمده بود
۳
نا تمامی مه آنشب همه را روشن شدکه چو آئینه به او روی برو آمده بود
۴
با خیال لب و آن عارض نازک در چشمآب دولت همه را باز بجو آمده بود
صفحهٔ ۱ از ۲