شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۴۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوشم خیال روی تو در سر فتاده بودگوشی در بهشت برویم گشاده بود
۲
تا تو ز در درآنی و مجلس دهی فروغشب نا بروز شمع به پا ایستاده بود
۳
ساقی به یاد روی توام هر قدح که دادآب حیات بود که خوردم نه باده بود
۴
جام از لب تو خواست گذشتن به ناز کیآن صاف دل بین که چه مقدار ساده بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth