خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوشم دل از غم تو بر آتش همیتپیدوز دیده با خیال لبت آب میچکید
۲
زآن لب چو میشنید حدیثی دل کبابمیسوخت چون نمک به جراحت همیرسید
۳
در پیش میفکند سر خود قتیل عشقاز شر این گناه کز آن تیغ میبرید
۴
ناکرده سر قلم سر زلفت کجا کشیمدال است زلف تو نتوان بیقلم کشید
صفحهٔ ۱ از ۲