خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بودغمخانه درویش به از خلد برین بود
۲
هم دولت سلطانی و هم پایه شاهیدر بارگه عشرت ما عیش کمین بود
۳
حاجت بمی و نقل نبده مجلسیانراکان لب بشکر خنده هم آن بود
۴
از گوشه خاطر بنشاط نظر اوو همین بود اندیشه برون آمد و غم نیز بر این بود
صفحهٔ ۱ از ۲