خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آیدخوبتر باشد از آن ماه که در آب نماید
۲
گری را طرفه نباشد که ربایند خلایقطرفه آن گوی زنخدان که دل خلق رباید
۳
در به زنجیر ببندد همه وقت و عجب است اینکه در دولتم آن زلف چو زنجیر گشاید
۴
پیرهن لطف تنت زآنکه بپوشید چه حاصلآستین تو دو ساعد چو به انگشت نماید
صفحهٔ ۱ از ۲