خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز غمزههای نو چندانکه ناز میباردمرا ز هر مژه اشک نیاز میبارد
۲
سرشک ما، ز تو باران نو بهاران استکه لحظه ای نستاده است و باز میبارد
۳
بریخت پیکر محمود و چشم او در خاکهنوز خون بفراق ایاز میبارد
۴
ز دوری به روی تو چشم بیدارمستاره ها بشبان دراز میبارد
صفحهٔ ۱ از ۲