شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۴۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسدگر رسد دیده بروی تو برای تو رسد
۲
بر دل و جان چو غم و درد نو سازند نصیبجگر سوخته را داغ جفای تو رسد
۳
بعد صد ساله جفا با من از بار جداگر کند عمر وفا بوی وفای تو رسد
۴
زاهد از بیم بلا سر به دعا کرد فروعاشقان روی به بالا که بلای تو رسد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth