خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شدبه سوختن دل پروانهوش مهوس شد
۲
دو چشمت از دل و دین آنچه داشتم بردندتوانگری که به مستان نشست مفلس شد
۳
ز کیمیای نظر چون تو خاک زر سازیتفاوتی نکند گر وجود ما مس شد
۴
دگر مرا به خیالت ز بی کسی چه ملالچو غم رفیق و بلا یار و درد مونس شد
صفحهٔ ۱ از ۳