خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رودور زآنکه برقع افکنی صبر از دل شیدا رود
۲
تا هست بر لوح بقا از جان نشان باور مکنکر دیده صاحبدلان نفش رخ زیبا رود
۳
گرشد سرم در کار آن زلف عبیر افشان چه شدشوریدگانرا دائما سر در سر سودا رود
۴
گفتم رسان ای دل برو از آب چشم من خبردل گفت ما راکی رسد کآنجا حدیث ما رود
صفحهٔ ۱ از ۲