خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۴۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر قرار تو به دلها نه چنانست که بودعهد ما با غم عشق تو همانست که بود
۲
میل دل با رخت امروز به نوعی دگرستتو مپندار که زآنسان نگرانست که بود
۳
گر سر زلف تو از پای در افتاد مرنجپایه عزت او برتر از آنست که بود
۴
مشنو از خط که بنسخ رخت آمد در کارکان لعل است و همان راحت جانست که بود
صفحهٔ ۱ از ۲