خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختندمی پرستان می بکف از هر طرف در ریختند
۲
تلخکامی برد جام از ما به دوران لبتساقیان در بادهها گونی شکر آمیختند
۳
آهوان بر گوشه گلزار دیدند آن دو چشمهر بکی زآن تیر غمزه جانبی بگریختند
۴
تازگی و لطف دزدید از بناگوش تو درغوط ها دادند در آب آنگهش آویختند
صفحهٔ ۱ از ۲