خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هزار سرو که در حد اعتدال برآیدبه قامتت نرسد گر هزار سال برآید
۲
شی میان گلستان ز چهره پرده برافکنکه به فرو روده و گل به انفعال برآید
۳
از سر حسن نو الآ به نقطه نبرد پیخط عذاره تو چندان که گرد خال بر آید
۴
اگر چه صبح برویت ز آفتاب زند دمکجا ستاره به خورشید بیژوال برآید
صفحهٔ ۱ از ۳