خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همه کس را نظری از تو تمنا باشداین نوع همه از دیده بینا باشد
۲
دوش در خواهش یک بوسه رقیب تو مراچیزها گفت که دشنام تو حلوا باشد
۳
تیر و خنجر فکن از دست و بنازیم بکشچند بر جان و سرم منت اینها باشد
۴
خط نشد شسته به آب از ورق عارض توآن مرکب مگر از درد دل ما باشد
صفحهٔ ۱ از ۲