خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یارب آن شمع چگل دوش به مهمان که بودخط او سبزی و لبها نمک خوان که بود
۲
چون خضر شد ز نظر غایب و معلوم نشدکه به تاریکی شب چشمه حیوان که بود
۳
آن لب لعل کزو ماند دهان همه بازباز پرسید که دوشینه به دندان که بود
۴
سر ما بود و در او همه شب تا دم صبحتا خود او شمع سرای که و ایوان که بود
صفحهٔ ۱ از ۲