خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۵۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کارساقی بیا که کار تو داری شراب آر
۲
از چشمه سار چاه جوانی به نشنه ایآبی بده که پیر شوی ای امیدوار
۳
تو شهریاره حسنی و شهر قدیم تستدلهای بیقرار که کردی درو قرار
۴
چشم رمد گرفته ما بر تو گرفتنداز مردم ضعیف فتادن عجب مدار
صفحهٔ ۱ از ۳