شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۵۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغوردور از این جمع پریشان و ز دلها شده دور
۲
بکه بندم دل و در روی که بگشایم چشمبه دلارام رفیقی نه حریفی منظور
۳
غیبتی نیست در این لیک بغایت برسیدغیت اهل دل از صحبت ارباب حضور
۴
دور دور گل و ایام نشاط است و بهارچون توان بود در این وقت ز باران مهجور
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth