خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۶۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیشخون گشت به آزردن او جان و دل ریش
۲
ای دل تو غم اشک روان خور نه غم جاناز آمدنی فکر کن از رقته میندیش
۳
خواهم که ز کیش تو شوم کشته به تیریچون کیش تو دارم روم آخر به همان کیش
۴
جان بردن از آن غمزه چه امکان که گرفتستگیسوی توام از پس و ابروی تو از پیش
صفحهٔ ۱ از ۲