خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۶۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه می خوانند مردم مردم چشم منشچشم من روشن به روی اوست گفتم روشنش
۲
بر دل عاشق ز یک یک شیوه های چشم اوشیوه خوشتر نمی آید ز عاشق کشتنش
۳
آهوان را از دویدن شد جگر خون و هنوزدر می یابند مکر و غمزة صید افکنش
۴
پیرهن در بر نگیرد آن بدن جز با خیالدر می یابند مکر و غمزة صید افکنش
صفحهٔ ۱ از ۲