خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۶۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریشآشنا ناشده بیگانه شد از عاشق خویش
۲
نوش ناکرده هنوز از می وصلش جا میخوردم از فرفت او بر دل ریش این همه نیش
۳
قاصدی کو که بیارد خبر از آمدنشتا فرستم بر او جان و دل رفته ز پیش
۴
اگر تکبر کند و تازه به من می رسدشارزانکه او محتشم است و من مسکین درویش
صفحهٔ ۱ از ۲