خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۶۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدشگر خون من از شوخی ریزد بگذاریدش
۲
من که آن روز کز خشم به کف تیغیگونی بر قیبانت بر بسته بیاریدش
۳
تخمی که ازو روید درد و غم دلداریتن خاک کنید آنگه در سینه بکاریدش
۴
دارم هوس خالش گوئید به آن لبهامن خاکم و او دانه با من بسپاریدش
صفحهٔ ۱ از ۲