خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۶۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی که دل طرف زلف یار میکشدشاگر فکند در آن حلقه دست می رسدش
۲
رخ تو سوخت به خط جان و دودها برخاستدگر ز خال معنبر چه داغ مینهدش
۳
کمند موی تو افتاده در قفا چه نکوستچو نیک بود کسی در قفا نگفت بدش
۴
تو صیدگبر و رها کن به دیگری که کشدکه زنده تر شود ار می کشی به دست خودش
صفحهٔ ۱ از ۲