خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۶۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر زلف دراز فکنی از طرف بناگوشبسیار سر افتد به قدم های تو از دوش
۲
هر گاه که به وصغ دو رخ خوب تو افتمدارم چو سر زلف تو از هر طرفی گوش
۳
نتوان با زبان با تو غمی گفت چو خامهاز دست تو بر خویش همی پیچم و خاموش
۴
چندانکه بگویی نروم از سر کویشگر زانکه روم از سخن او روم از هوش
صفحهٔ ۱ از ۲