شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۶۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیلبه شرط آنکه ستانند خون‌بها ز قتیل
۲
متاع من سر و جان است و نیست لایق دوستبه دوستان چه فرستد کسی متاع قلیل
۳
تنم گداخت چو شمع و دلیل ضعف دل استعجب که پیش تو روشن نگشت ضعف دلیل
۴
رقیب ساخت دو چشم ترم به زخم کبوددر دجله بود روان چشم من شد اکنون نیل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth