خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۶۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زاهد شهرم ز رندی می کند هر دم سؤالساقیا میده که در سر ندارد جز خیال
۲
نالهٔ دلسوز و آو خستگان بی درد نیستای که دردی نیست باری از پی دردی بنال
۳
خلوت وصل است درگیر ای چراغ صبحدمتا نیابد شمع راهی در شبستان وصال
۴
بارها در حیرت باد سحرگاهم که چونبا چنان بی طاقتی باید در آن حضرت مجال
صفحهٔ ۱ از ۲