خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۶۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتمسخن مختصر خوب چو شگره گفتیم
۲
عارضت را که شد از خال و خط آلوده به مشکپیش دل سوختگان شمع معتبر گفتیم
۳
چون به وصف رخ تو روز شد امشب شب ماصفت زلف سیاهت شب دیگر گفتیم
۴
دل ز مشکینی آن خال حدیثی میگفتچون به زلف تو رسید آن سخن از سر گفتیم
صفحهٔ ۱ از ۲