خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۶۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز می بیخودی بروی تو خوردیماز حرم و دیر عزم کوی نو کردیم
۲
خاک در دیر و کعبه چند نتوان بودو نوبت آن شد که گرد کوی نو گردیم
۳
شکر که هر شام از هنر با دل گرمیمآن که هر صبح بی تو با دم سردیم
۴
گر همه درمان خود طبیب فرستدکی رسد آنها به ما که ما همه دردیم
صفحهٔ ۱ از ۲