خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانمچگونه پاک سازم باز راه خود نمی دانم
۲
اگر ند گریز افتد مرا از جور چشم اوبجز در سایه زلفش پناه خود نمی دانم
۳
به سوی او گرم چون آب و آتش قاصدی بایدچنین قاصد برون از اشک و آه خود نمی دانم
۴
بمه دیدن کسان را هست عید و شادمانیهامرااین عید کی باشد بماه خود نمیدانم
صفحهٔ ۱ از ۲