شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۷۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه خوش بود آن شبی کز در در آمد یار مهرویمرخش بوسیدم و لب هم، دگرها را نمی گویم
۲
مه خرگه نشین آن شب مرا زانو زدی صد جاچو آن ترک از سرمستی نهادی سر به زانویم
۳
کجا یابم من آن دل را که کردم بر در او گمکه در بتخانه گمگشتست و من در کعبه میجویم
۴
زیارتگاه من سازید طاقی در ره مستانکه خواهد کشت میدانم به ناز آن چشم و ابرویم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth