خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه خوشتر دولتی زینم که دایم با تو بنشینمکه سیری نیست از رویت مرا چندان که میبینم
۲
به چشم ناتوان زین سان که بردی خوابم از مژگاننبیند که به خواب اکنون که آید سر به بالینم
۳
شب هجرانت از هر سو فشاندم اشک دور از توچو مه گشت از نظر غایب به رفت از دیده پروینم
۴
گیم پیش کسان خوانی مسگ کو گه گدای دربرد هرکس حسد بر من مکن تعظیم چندینم
صفحهٔ ۱ از ۲