خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه رنجم از تو گر کشتی به نازمکه نازت عمر نو بخشید بازم
۲
چو کارم جز بریدن نیست از خویشچرا باشد ز تیغت احترازم
۳
طبیبی شربت من گر نسازیاز قند به به خون دل بسازم
۴
ز ابرویت چو رو آرم به محرابسر زلفت بود عقد نمازم
صفحهٔ ۱ از ۲