شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۷۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل ز چشم او به نازی مست شد بی خویش همناز خود گو بیش کن تا میرمش زین بیش هم
۲
چون به آن قانع نشد کز غمزه دلها ریش ساختمیفشان گر از لب خندان نمک ریش هم
۳
سرزنش در عشق او دل را بدان ماند که ریشپر بود از درد و بر سر میزنندش نیش هم
۴
خاک پای او ندیده گفته بودم نونباستنیکبودست آن نظر دیدم به چشم خویش هم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth