شعر را زندگی کن
خلوتی با کمال خجندی

شمارهٔ ۷۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش آرزونی شکسته بودمبا زلف کجش نشسته بودم
۲
پیوند به آن طناب کردهاز رشته جان گسسته بودم
۳
دست من و زلف یار حاشابر خویش دروغ بسته بودم
۴
خوش بود دلم به ناز آن چشماز غمزه اگرچه خسته بودک
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth