خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۷۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زیر لب قند مکرر سخنت را گفتمگر ترا هیچ نگفتم دهنت را گفتم
۲
گرچه گفتم به شبیخون در دلها شکنیآن سخن زلف شکن در شکست را گفتم
۳
از سخن های لطیفم ز تری آب چکدهر سخن کز دل صافی بدنت را گفتم
۴
ذقت دیدم و گفتم که تو سیبی و بهیهرچه آمد به دهانم ذقت را گفتم
صفحهٔ ۱ از ۲